پاسخ به نظرات

از اینکه فایلهای پی دی اف را در دید همگان قرار نمی دهم پوزش میطلبم در این فایلها مطالبی وجود دارد که راجع به افرادی است که مردان واقعی ساراول محسوب نمی شوند هرچند که در ساراول  و در قالب های شغلی  حتی سرشناس بسر میبرند اما روزی این قالب ها را گشوده تا نسل جدیدی که امده در این سرزمین زندگی کند دریابد که  چگونه اندیشه سالم و رفتار سالم خود را سرمایه موفقیت خود قرار دهد
دوستان دیگری میخواهند که راجع به مدیران قبلی مطالبی ذکر شود  برای انان نیز مطالبی وجود دارد که شنیدن ان خالی از لطف نیست  به زودی شاهد رویت این مطالب خواهید بود
تعدادی از خانمها  که در سرزمین ساراول زندگی میکنند نیز از من خواسته اند  راجع به انها هم مطالبی بنویسم  تنها مطلب ی که برای این خانمها دارم این است که همه انها از افتخار افرینان ساراول میباشند که راجع  به انها و مطالب ی گرد اوری شده که در قالب پی دی اف  میباشد
 به ان دسته از افرادی که به خوبی محل و دخمه فعالیت هایشان را میشناسم  اعلام میدارم روزگاری فرا میرسد که برای دیدن مهندس نادر لحظه شماری خواهید کرد تا بیابید و  از او پوزش بطلبید و به او بگویید که چگونه سالها راه خطا رفته اید و برای این  پیمودن خطا طلب بخشش کنید. اگر فرصت وفا کند برای شما نیز مطالبی دارم که تنها و  به صورت خصوصی برایتان ارسال میکنم شما درخواست کنید من ارسال میکنم
پاسخ های بیشتر در زمانی دیگر

دوست  و مخالف هردو را  دوست دارم

حق همواره یارتان

رفتن

ما چون زدری پایکشیدیم کشیئیم




امید زهرکس که بریدیم بریدیم


دل نیست کبوتر که چوبرخاست نشیند

از گوشه بامی که پریدیم پریدیم

رم دادن صید خود از آغاز غلط بود

حالا که رمانید و رمیدیم رمیدیم
در این باکس هم 6 فایل مخفی وجود دارد که در وقت لزوم انها را خواهم گشود
و به ال آخرتهو و صلاتن پریدیم و پریدیم این یعنی انکه از ساراول رفتیم که بر نگردیم اما در واقع کار اصلی از همین پریدن شروع می شود زیرا بهتر میتوان نوشت و ادا کرد
هرجند دلم میخواست در اخرین دیدارم مردی را رویت میکردم که هویت من را در ساراول شکوفا کرد او به من فرصت داد تا خود را به خود و دیگران بشناسم همواره مدیونش خواهم بود هرچند که دیگران برای این انتخاب همواره کنایه بر لب داشتند او اکنون در سرزمین دور بسر میبرد اما من هیچگاه او را فراموش نخواهم کرد به خوبی میدانم که دیگر در ساراول ماندن بدون او لذتی وجود ندارد انهایی که از زیر درب برایم نامه تهدید ارسال میکنند آنهایی که ناجوانمردانه دست به تخریب حصولات سالن 1 میزنند قصد دارند که هرچه سریع تر جایم را به انها بدهم
حالا میشود به درستی ادا کرد که چه کسی واقعا مرد ساراول است و چه کسی نیست اگر قبلا چنین نمی نوشتم نه برای ان بود که از چیزی ترس و یا نگران بودم بلکه بر این باور بودم که تا در ساراول هستم و غذای چرب رستوران را میخورم و زندگی میکنم با بد و خوبش بسازم و چنین هم کردم و حالا که رفته که رفته ام هرگز از کسی هم بد نخواهم گفت و نخواهم نوشت زیرا به نظر من در ساراول هیچکس بد نیست

قابل توجه رضوانی
و کارن مارکاریان و


فعلا تا نفسی دیگر حق یارتان




راه بی بازگشت

بدون شک همه ما در طول زندگی خویش  اقدام به رانندگی در جاده ای اشتباه را تجربه کرده ایم شدت حسرت این خطا بسته به طول مسافتی است که پیموده ایم جز برگشتن راه دیگری وجود ندارد و به ناچار در کمترین فرصت و اولین امکان دور زده و به امید رسیدن به هدف غایی مسیر رفته را دور میزنیم.
به نظر شما اگر در جاده زندگی به خطا پیش رفته باشیم آیا به همان سهولت میتوان دور زد و از نو .شروع کرد

شاید جوابهای متفاوتی بر این پرسش داده شود اما در همه پاسخها یک چیز مشترک وجود دارد و اینکه در هر بازگشتی ندامتی وجود دارد که نمی توان ان را نادیده گرفت تنها بازگشتی که نه تنها آزار دهنده نیست و چه بسا دلفریب و جذاب نیز به شمار رود بازگشت به دوران کودکی است و کسی را نمی توان یافت که این دوران را دوست نداشته باشد در در نوشتار ذیل اشاره به بخشی از  سرگذشت مردی دارد که  در آتیه به درج بقیه ان اقدام خواهد شد
شما را به خواندن ان دعوت می کنم
تا نفسی دیگر حق یارتان

مثل کبوتری که برای دانه زدن از نوک مادر پر پر میزند اینگونه پر پر میزدم که از دیوار خانه مولود بالا بروم تا ببینم او در حیاط چه می کند
آهنگ قمر المولوک وزیری را به خوبی از درز پنجره میشنیدم کیف میکردم که این تقلایم به ثمر نشسته است چند سال بعد که فیلم پرستو ها به لانه بر میگردند را دیدم
راستی میدانید اقای رضوانی کیست و چگونه شخصیتی را داراست
بعدا برایتان مینویسم اما مهم اصل مطلبی است که برا ان دست به نوشتن برده ام راجع به رضوانی حرفهای زیادی دارم که بسیار شنیدنی است زیرا این مرد چندان که می گویند ادم ... نیست و مطالبی که راجع به او می آید خالی از شنیدن نیست  .
و اما بعد 
شنیدن آهنگ قمر الملوک از لای پنجره و دزدکی  و مولود را پاییدن در سن یازده سالگی برای هر بیننده ای تعجب اور است اما منوچهر که معروفترین چشم چران محله بود هر وقت که من را میدید چشم غره میرفت و میپرسید که کنار دیوار خانه مولود چه می کنم البته اگر او من را بالای دیوار میدید بدون شک حسابم را میرسید اما درختان مو با برگهای در همشان که تا لب دیوار قد علم کرده بودند به کمک من می امدند وتا از دید دیگران محفوظ بمانم
یک روز دل را به دریا زدم و پریدم توی حیاط مولود صدای قلبم بیشتر از پپرید روی موزاییک های او نیز به حیاط امد شانه ای چوبین در دست داشت و معلوم بود که قصد دارد به لب تراس بیاید و در زیر آفتاب ملایم پاییزی موهایش را شانه بزند
در این زن چه چیزی وجود داشت که  اینگونه من را به سوی خود میکشاند
پاسخ به این سوال چندان ساده نبود زیرا در شرایط سنی که من قرارداشتم هرگونه جاذبه جنسی از من دور بود و دلیل دیگری را می بایست بر این امر حاکم نمود
مولود آرام آرام موهای سفیدش را شانه میزد و آهنگی را هم زیر لب زمزمه میکرد این زن عشایری (با چهره سام گونه اش ( مو و حتی ابروهایش نیز سفید بود
بدون شک در آهنگی که زمزمه میکرد خاطره ای وجود داشت که من از ان سر در نمی اوردم
بقیه مطلب را در زمانی  بعد ارسال میکنم
یادتان باشد
موضع مهمی در پیش دارم که به زودی از ان خواهم گفت بدون شک با خواندش امکان ندارد آن را دنبال نکنید

از همه اهل ساراول هم خواهم گفت البته تا وبلاگ درست حسابی کار نکند کمی با ید انتظار کشید این روزها چند کار به یکباره در هم گره خورده اند
تا نفسی دیگر
حق یارتان