امروز یک ایمیل دریافت کردم که نگارنده درخواست کار از من داشت
این بنده خدا از گزفتاری های بیشماری که نزد او وجود دارد سخن می گفت و به یاد روزهایی از نوجوانی می اقتاد که هیچگاه رنج بیکاری عذابش نمی داد
هرچند که من او را به یکی از دوستان سفارش کرده ام اما نمی دانم که می تواند خود را قابل قبول جلوه دهد یا خیر
مدتی را در نزد یک ژورنالیست به صورت افتخاری مشغول به کار بودم این فرد که بدون شک همه اربابان نگارش اور ار می شناسند از وجود این دنیای نوشتن به منافع وسیعی دست یافته بود و برای پرداخت اجرت به پرسنل خود نیز از شیوه های نگارش یعنی تخیل بهره می جست در آن دوره ای که نزد او بودم پ سر جوانی نیز در ان دفتر مشغول به کار بود با کمترین مزد و بیشترین سرویس از کار های بیرون گرفته یا داخل و خرید و بدرقه تمامی این کار ها با مبلغی نزدیک به دویست هزار تومان ( این موضوع در سال ۸۸ اتفاق افتاده است ) انجام می شد
در آن مکان دریافتم که محیط کار قبلی من در واقع یک گلستان بیش نبوده است و انگونه که من بعد از خروج از کارم متوجه اوضاع شدم بدون شک کار کردن در این بازار گار بسیار سخت می باشد ( پس هان ای اهالی ساراول فدر کار خود را خوب بدانید ) در یک کار پیمانی که در سال 88 با یکی از شرکتها داشتم تعدادی کارگر روز مزد را با خود راهی نمودم آنها با من مشغول به کار بودند هرچند که دانش فراگرفته از ساراول در این محیط کاری بسیار به درد من خورد و توجه دیرینه من به قشر کار گر در این میان ساکت ننشست و این کار با کمترین بهره را برای من داشت اما دیگرانی که با من بودند سراغ کار بعدی را همچنان از من می گیرند نکته ای که باعث نگارش این یادداشت گردیده شرایط سخت اقتصادی در این بازار کار است بدون شک روزی این بحران ها به پایان می رسد و بازار کار نیازمند پرسنل می شود و در ان موقع است که هردو نیروی محرکه این بازار یعنی کارفرما وپرسنل بهتر با هم کنار می آیند من گاهی می روم و کارگران خیابانی را نگاه می کنم آنان در نگاه سردشان در انتظار کسی هستند که بیاید و انان را بخرد بله درست نوشتم بیاید و انان را بخرد زیرا این کارگران بیش از یک روز دوام نمی آورد مگر شانس با آنان یاری کند و کارشان به روز بعد بکشد اگر پای صحبت این افراد نشسته باشید بیشترشان با لبخند جوابتان را می دهند لبخنی که خود علت ان را نیز نمی دانند امید به روزی بهتر و کاری بهتر همواره در این افراد موج میزند تغذیه نامناسب و خواب ناکافی و تفریح نا مناسب شیوه این انسانهای خیابانی است شاید اگر اینها اینگو.نه نیازمند نبودند کاری از پیش نمی رفت بهخ قول معروف اگر اینها نیازمند نباشند هرگز کسی پیدا نمی شود که قلم و چکش به دست بگیرد و زمین و یا بتن سخت را بشکافد در چرخه زیست گاهی چه توازن هایی که برهم خورده تا پدیده های دیگری را بوجود اورد از یکی از آنها پرسیدم چرا به شهرستان خود بر نمی گردی گفت
اونجا کار نیست پرسیدم اینجا هم که کار چندانی برای شما نیست ولی اونجا در کنار خانواده خود حداقل که هستید لبخند همیشگی خود را زد و گفت
اونجا که باشیم میشویم آینه دقپدر مادرمان تازه اینجا اگر کار هم که نباشد خیابانهایش که دیدنی است .
حق یارتان
با کمی ویرایش درمطلب برنا نیوز موضوع یادداشت امروز مدیریت ساختمان و آپارتمان نشینی است
از آنجاییکه در کشور ایران عزیز ساخت آپارتمان از قدمت چهل و پنج ساله بر خوردار است مطلب ذیل در جهت یاد آوری پاره ای از مشکلات این خانه های
عمودی تهیه و تدوین گردیده است
"انسان موجودی اجتماعی است، انسان نیاز به برقراری ارتباط و تعامل با اطرافیانش دارد، انسان باید قوانین و مقررات زندگی اجتماعی را رعایت کند، انسان باید... " کتاب های علوم رفتاری، جامعه شناسی و البت کتاب های دوران دبیرستان، راهنمایی و دبستان و بعضا مهد کودک خودمان پر است از این واژه ها و شکل های پر نغز که 90 درصد ما فقط آنها را حفظ می کنیم تا نمره بیاوریم اما در زندگی شهری مان شاید تنها نیمی از ما به آنچه گفته می شود عمل کنیم...
اگر گروه مرفهین بی درد ویلانشین بالای شهر و خانه های قدیمی و با صفای وسط شهر و پایین شهر را قلم بگیریم باقی ملت مجبورند در جایی زندگی کنند بنام "آپارتمان"؛جایی که گاه آنقدر برایت غیر قابل تحمل می شود که از هر چه خانه و زندگی است دل می بری. شاید زیباترین و واقعی ترین مصداق از زندگی در یک آپارتمان فیلم سینمایی "اجاره نشینها" باشد که با نگاهی عمیق مشکلات ساکنان یک آپارتمان را نشان می دهد. دیدن این فیلم برای خیلی از ما تداعی کننده زندگی خودمان است زندگی که هر روز عمودی تر می شود و مسئله سازتر.
آپارتمان نشینی یک دست پخت مدرن
تاریخچه آپارتمان و آپارتمان نشینی به سالهای قبل از انقلاب برمی گردد آن زمانی که در پایتخت مجتمع های آپارتمانی بزرگی چون "آ اس پ"، "اکباتان" شکل گرفت ساکنان آنها دریافتند که برای زندگی در این مجتمع ها باید قوانین خاصی وضع کنند. بنابراین در کنار تعاریفی که از این سبک زندگی شکل گرفت به مرور زمان چیزی بنام فرهنگ آپارتمان نشینی متولد شد.
این فرهنگ گرچه تعاریف بسیار گسترده ای دارد اما در هر ساختمان و مجتمع به نوعی تعریف می شود( البته بماند در برخی ساختمان ها چنین تعریفی وجود ندارد) به اعتقاد بسیاری برای ما شهری ها که هر روز به دلیل کم شدن فضاها بیشتر به سمت آسمان! میل می کنیم زندگی در یک مجتمع 20 واحدی (که حداقل البته حداقل دو نفر در آن زندگی می کنند) به اضافه آدم هایی با قومیت و سن و آداب و رسوم و سطح فرهنگی و اجتماعی متفاوت( بخوانید یک دستپخت فرهنگی کامل) این فرهنگ از نان شب هم واجب تر است.
زوج های جوانی که در آغاز زندگی مشترکشان در مسیر رسیدن به یک تفاهم کامل گام بر می از شکستن هیچ ظرف و جهیزیه ای و یا گفتن هیچ کلامی(با فریاد ) ابایی ندارند ، صدای موسیقی هنجار و نابهنجار پسر یا دختر همسایه که تازه پایش را داخل دایره جوانی گذاشته ؛ غر غرهای دائم همسایه دیوار به دیوار که به صدای پای مورچه هم حساسیت دارد، آهنگ گوش خراش کفش های جغجقه دار کودک دو ساله طبقه آخر که با لطف و همراهی پدر مهربانش هر روز سه بار راه پله ها را متر می کند تا راه رفتن یاد بگیرد و... هزار و یک نمونه از همان معضلاتی است که امروز اغلب ما شهری ها هر روز با آن مواجه هستیم و در نهایت به این تحلیل می رسیم که خانه و چهاردیواری مان دیگر اختیاری نیست!
این قبیل معضلات آپارتمان نشینی باعث می شود گروهی از همسایه ها دائما به تذکر کلامی، مشاجره و در سطوح بالاتر به برخوردهای فیزیکی روی بیاورند تا فرهنگ آپارتمان نشینی! را به بعضی از همسایگان یاد بدهند. البته گروهی دیگر از ساکنان هم بی توجه به این مسائل آهسته می روند و آهسته می آیند و خلاصه در و همسایه خبری از آنها ندارد و فقط در هنگام پرداخت شارژ ماهانه ممکن است رویت شوند. این گروه از ساکنان مجتمع های مسکونی معمولا افرادی هستند که تا دیر وقت وقتشان را در ادارات و... سر می کنند و سعی می کنند کمترین تنش را در محیط مجتمع داشته باشند تا از این طریق فرهنگ آپارتمان نشینی رعایت شود (البته اگر بعضی از همسایه ها بگذارند.)
جشن های باشکوه در آپارتمان های 40 متری؟
همه اعتقاد داریم که ما ایرانی ها میهمان نوازهستیم !!! بنابراین در هر مکان و هر زمانی تلاش می کنیم که این میهمان رسم کهن را به نوعی زنده نگهداریم اگر در نیمه شب در یک مجتمع بیست واحدی یک واحد چهل متری با یک میهمانی با 100 میهمان برپا گردد بدون شک مشخص است که در نیمه های جشن چه اتفاقی برای طبقات پایین و مجاور رخ می دهد قطعا مشاجره و درگیری میان همسایه ها می انجامد و شرایطی را فراهم می کند تا ساکنان قوانین مربوط به برگزاری جشن و میهمانی را به تصویب برسانند و در معرض دید همگان بگذارند و یا برای لج و لجبازی و استفاده از تمام از امکانات مشاع مجتمع به برگزاری میهمانی باشکوه تر مبادرت کنند.( عجب جشنی )
البته با توجه به آن تفاوت های اجتماعی و فرهنگی گروهی از همسایگان مسیر منطقی تری را در پیش می گیرند و با توجه به اینکه نه فضای فیزیکی اجازه مهمانی های بزرگ را به افراد می دهد و نه فضای اجتماعی برای انجام این امر در آپارتمان ها میسر است. در مواقع اضطرار، میهمانی ها و مراسم ویژه خود را در رستوران ها، پارک ها و... برگزار می کند.
حل مشکل برگزاری میهمانی زمانی به اوج خود می رسد که هر چند وقت یکبار یکی از ساکنان تعویض شود و تا افراد سعی می کنند با همسایه یا اجاره نشین قدیم فرهنگ آن مجتمع را یاد بدهند سر سال شده او به جایی دیگر نقل مکان کرده است و روز از نو و روزی از نو...
وقتی بچه ها در قوطی کبریت بزرگ می شوند
آنهایی که اکنون در مرز 50 ال 60 ساله می باشند کم و بیش خاطراتی از خانه های قدیمی و حیاط های باصفای خانه پدر و مادربزرگ خود را به یاد دارند. اما اکثر نسل چهارمی ها با این فضاهای بیگانه اند چون این بندگان جدید معمولا اکثر ا در آپارتمان ها به دنیا آمده اند و دوست وآشنایانشان نیز در آپارتمان زندگی می کند . حال تصور کنید یک بچه تمام عمرش را در خانه 60 متری بزرگ شود و از هر طرف که می رود مستقیم بخورد توی دیوار در چنین شرایطی احتمالا نتیجه این می شود که وقتی پایش به پارکینگ و حیاط مجتمع (دقت شود این مکان ها مشاع اند) برسد صدایش را که مثل مرغ از قفس پریده می باشد چکونه انرژی خود را تخلیه می کند البته همین شرایط را می توان در مکان های دیگری چون کوه و دشت هم مشاهده کرد.
اما در ساختمان هایی که مقررات متری بر حسب زیر بنا امکان تحرکات اضافی را به کودکان نمی دهد این کودکان آنقدر در خانه می مانند و هنگام بازی به در و دیوار می خورند و یا آنقدر به بازی هایی رایانه ای و تلویزیون و... روی می آورند که در آخر معضلات و مشکلات دیگری مثل "معتاد الکترونیکی" و "انزوای کودکان" و... متولد می شود.
به همین سبب است که ازدواج یک دختر و پسر آپارتمانی همواره یا در سکوت است و یا در تنش.
کی جرات دارد مدیر ساختمان بشود!
با تمام مشکلات ریز و درشتی که بیان گردید زندگی در آپارتمان ها گذشته داشتن فرهنگ خاص نیاز به فردی برای مدیریت و سامان دهی اوضاع دارد این فرد در عنوان مدیریت شاختمان در واقع هماهنگ کننده و برطرف کننده مسائل و مشکلاتی است که ناشی از زندگی در آپارتمان است مشکلاتی که به ناگاه و یا در مرور زمان در مجتمع رخ می دهد.به اعتقاد بسیاری این مدیران ساختمان یک مدیر در عین داشتن فرصت کافی و توانایی های بالا می بایست از اعصاب فولادین برخوردار باشد تا برای کلنجار رفتن و دوره افتادن و جمع کردن شارژ عقب افتاده و تذکر دادن مقررات و ...نیرویی مازاد داشته باشد . از این رو خیلی از ساکنان آپارتمان ها در هنگام انتخاب مدیر با اعلام اینکه من کارمندم، من فرصت ندارم، من باید به زندگی ام برسم و من ... شانه از زیر بار مسئولیت خالی و عرصه را برای دیگران باز می کنند.
البته در چنین شرایطی اگر باز کسی حاضر به قبول این سمت نشد با قرعه کشی و یا دوره ای کردن مدیر ساختمان همسایه ها تلاش می کنند تا مسائلی همچون تعمیرات و تغییرات، چگونگی پرداخت هزینه های مشترک، استفاده از مشاعات، جبران خسارت ناشی از گرفتگی لوله ها، پر شدن چاه های فاضلاب و...راحل و فصل کنند.
به اعتقاد بسیاری از کارشناسان اصلی ترین دلیل بروز تمام این مشکلات گسترش مهاجرت به شهرها و تقابل تفاوت های قومی، نژادی و اجتماعی و فرهنگی میان مردم یک اجتماع است که گاه به جاهای باریک و قتل هم کشیده می شود...
صدای فریاد و کتک و کاری، خنده و شوخی، گریه و زاری و ... در و همسایه که تنها به اندازه یک ردیف آجر با چهاردیواری ما فاصله دارد قسمتی از زندگی همه ما نه بلکه ( اکثر ما) شده است. نوشتن کتاب قوانین و ساخت تیزرهای تبلیغاتی و پر کردن تابلوی اعلانات مجتمع با هزار بیانیه، اطلاعیه، توبیخ نامه و... هم نمی تواند داروی شفا بخشی باشد؛ اینجا همان جایی است که باید بگوییم هیچکس نمی تواند کاری کند تا خودمان رعایت حال دیگران را نکنیم. اگر باور نداریم بفرماییم از چند مدیر ساختمان بپرسیم آیا به نظر همه ماها زندگی خارج از آپارتمان نشینی حتی یک خانه نقلی 60 متری بهتر از یک آپارتمان 120 متری پر جنجال نیست به نطر شما چرا هیچ یک از دولت مردان کنونی و گذشته و آینده اقدام به سیاست واگذاری زمین به خانواده ها خارج از آپارتمان نشینی نیست ؟دو تا مرع عشق داشتم توی یک تصمیم آنی یک روز به سرم زد و یک قفس بزرگ و قشنگ براشون ساختم تا به قولی حالشو ببرن.
روز های اول از وسعت آشیانه جدید زیاد خوششون نمی آمد چون نزدیک به سال می شد که در یک قفس سی در سی زندگی کرده بودند حالا با وضعیت جذید دایم می رفتن یه گوشه کنج قفس می نشستند زیاد این ور اون ور نمی رفتن ولی رفته رفته به آشیانه جدید عادت کردن و شدن یه جفت پرنده قفسی بزرگ
بعد از گذشت چهار الی پنج ماه قد و دم آنها بلند تر و هیکلشان نیز از ریخت و قواره قبلی خارج شده بود با یک نگاه میشد گفت که زیبا تر از قبل شده اند
من این قفس را توی گوشه حیاط جاداده بودم وقتی براشون دون و اب آماده می کردم مقداری از دانه ها بیرون می ریخت و از این ریخت و پاش پرنده های دیگری منتفع می شدند انها به کنار قفس می امدند تا دانه های ریخته شده را بخورند دو مرغ عشق من با دیدن این پرنده ها به وجد می آمدند و با سر و صدا کردن های عجیب و غریب می خواستند که به سمت آنها بروند اما توری محکمی که من برای حفاظت انها به دور قفس کشیده بودم مانع از این خواسته می گشت.
گاهی از پشت پنجره به تماشای این شوق بی وصف انان می نشستم و از اینکه این دو اینگونه به بیرون علاقه پیدا کرده اند گاه به خود می بالیدم زیرا فکر می کردم که با بزرگ کردن قفس انها باعث این شوق شده ام و در واقع این حیات جدید را از من دارند
اکنون می دانستم چقدر دلشان می خواهد بیرون و در مابین گنجشک ها و یاکریم های مقابل قفس باشند این دو پرنده پس از انکه پریدن در قفس بزرگ تر را آزمودند این هیجانات نیز بر آنان موستولی شد اینقدر ادامه یافت تا یک روز به بر اثر بی احتیاطی من درب قفس باز ماند و هردو ب در مقابل چشمان حیرت زده من از قفس بیرون زدند نوع پرواز آنان و شوق پریدنشان واقعا دیدنی بود هیجان زده و متاثر بودم سعی کردم که با پاشش آب بر روی یکی از انها موفق به گرفتنش بشوم اما چنین نشد او به اتفاق همنوع دیگرش به روی درخت چنار رو به روی درب حیاط نشست و این بیشترین فاصاله بین من و آن دو پرنده بود
فکر می کردم پس از پرسه زدن گرسنگی به سراغشان می آید و خود بر می گردند اما چنین نشد غروب و شب را بدون قفس در در لا به لای درختان طی کردند یک گربه نیز که در همسایگی ما وجود دارد می دانست که انان در کجا هستند با اهستگی به انان نزدیک شد و من که نگهبانی این اتفاق را به عهده داشتم با پرتاب چوب گربه را موقت از صحنه به دور کردم
یک روز بعد از گریز این دو پرنده من محدد ان دو را روی درختها دیدم و غروب روز دوم در یک نگاه ناباورانه مرغ عشف ماده را در دهان گربه قهوهای رنگ که بسیار هیجان زده بود دیدم گربه به سرعت می دوید گویی میدانست چه فرصت بکری را به دست آورده است برای هر حرکتی که از این وضعیت پیشگیری گردد هیچ فرصتی نمانده بود
ار جفت نر نیز بی خبر بودم هنگامیکه ماجرای پرنده را به یکی از همسایه ها توضیح دادم ایشان نیز گفتند دیشب قبل از آنکه بخوابم یکی از گربه ها در مقابل چشمان من یک پرنده را از لای درختها گرفت و در تراس خانه ما او را پاره کرد و خورد پرنده بی نوا چقدر جیغ می کشید.
اکنون با گذشت چند روز از این ماجرا به این موضوع اندیشیدم که گاهی ازدی چقدر تلخ و چقدر می تواند مهلک باشد و چنین نیز شد .
اکنون قفس آنان خالی از آن دو می باشد گربه قهوه ای رنگ را بار ها دیده ام آرام از لبه دیوار می گذرد گاهی به این سو و یا آن سو نگاهی می کند شاید منتظر تعداد بیشتری مرغ عشق است .
گاهی با تلفیق ن غفلت و شوق بی مورد چه اتفاقات نا باورانه ای رخ می دهد
اگر شوق آزادی ان دو پرنده اینگونه بی حد و حسر نبود شاید غفلت من نیزبه تنهایی برای مرگ آنان کافی نبود .