آزمون

امروز یکی از دوستان قدیم رو دیدم داشت میرفت و مثل همیشه توجه ای به اطراف نداشت براش دست تکون دادم نیم نگاهی کرد و خواست که بره اما مثل آدمی که برق گرفته باشدش یهو ایستاد  وسط خیابان با شادی برام سوت کشید.

افسر راهنمایی و رانندگی که در نزدیک ما قرار داشت  از رفتار ما دو نفر تعجب کرده بود من هم ماشینم را وسط خیابان نگه داشته بودم و از شوق این دیدار مقررات را از یادم برده بودم.

احمد نوروزی همین فرد است  ریشهایش سفید شده بود  لبخندی که همیشه بر روی لبهایش  که از ایام قدیم وجود داشت اینبار اینبار نیر به پیشواز می آمد اما کمی کم رنگ تر شده بود اما این لبخنذ همچنان گرم و گیرا بود .

افسر به نزدیکی ما امد برگ جریمه را بیرون کشید و ما هر دو به سمتش رفتیم و گفتیم

چشم میریم یه گوشه و برای شما مزاحمت ایجاد نمی کنیم و همین کار را هم کردیم .

ماشینها یکی پس از دیگری از کنار هم میگذشتند و ما بی توجه به

انان به خود مشعول بودیم  آنان نیز به ما توجه ای نداشتند این خاصیت آدمی است که هنگام رفتن به اطراف توجه ای ندارد .

احمد سرنوشت تلخی را در ساراول پشت سر گذاشته بود  بدون شک از افرادی که اکنون در ساراول مشغول به کار هستند کسی  او را نمی شناسد و اگر هم در این مورد چیزی شندیده باشد از او خاطره ای به یاد ندارد اما  حود او از بیداد هایی که برایش رخ داده بود خاطرات بسیاری دارد.

 هم زمان با   مدیریت او در تعاونی مصرف سرقتی  رخ داد به سرعتی وصف ناشدنی  او و پنج نفر دیگر اعضای تعاونی  در کفه اتهام قرار گرفتند و در کفه دیگر  جوی نا بسامان  که  در آن دوره  بسیار وجود داشت از آستین  تسویه حساب های شخصی  بیرون زد و این مرد و همکارانش به جرم بی کفایتی از شرکت اخراج شدند سالهای زیادی از ان روز ها می گذرد  هرچند که او  در این ایام تلاش بسیاری نمود تا خود و همکارانش را از این تهمت ناروا برهاندو باآنان   به کار خود باز گردد اما در این کار موفق نشد.

با وجود  آنکه    اتهام سرقت  بر آنان هرگز ثابت نشد  اما او و دیگر اعضای تعاونی مصرف با خاطره ای تلخ از ساراول جدا شدند .

اکنون او در این خیابان و در مقابل من قرار داشت یاد ایامی را که با او در کارگاه قالب سازی سپری کرده بودیم  چاشنی این دیدار بود گاهی به یاد آوری  تلخی ایام ابروانش را در هم می کرد اما روح بزرگش مانع از این می گشت عمش را با کسی شریک کند  که به قولی  به خودش می گفت   حالا که بعد از مدتها همدیگر را دیده ایم چه جای یاد اوری تلخی ایام است .

و مثل همه دیدار ها صحبت او و من با یک تلفن ضروری که به من شد پایان یافت من از او جدا شدم تا به کار خود بپردازم  با یک دست گرم و قول قرار برای دیدار های بعدی در میان  هیاهوی ماشینها و بوق هایشان از هم جدا شدیم در میان راه به این میاندیشیدم که مردی مثل احمد نوروزی که حتی در نگاه کردن به افراد رعایت عدالت را می کند مردی که یاد خدا همواره در ذهن او ریشه دوانده است چگونه در این اتفاق نتوانست پیروز از میدان بیرون آید .

شاید خداوند او را در ورطه آزمون قرار داده است هرچند که به خوبی میدانم تعداد معدودی هستند که توان اینگونه ازمون ها را دارند .

نظرات 1 + ارسال نظر
پوپک صانعی شنبه 24 مهر‌ماه سال 1389 ساعت 08:21 ب.ظ

هنر عدالت آن نیست که همه گناهکاران به مجازات برسند بلکه در آن است که هیچ بیگناهی مجازات نشود .

اجرای قانون اجرای عدالت نیست
این برداشت ناصحیح از آنجا ناشی می شود که همه می پندارند اگر قانون را اجرا نماییم به عدالت دست میابیم در صورتیکه برای اجرای قانون نیاز به مدرک است گاهی پیش می اید که مدارک موجود چنان تعبیه شده اند که اجرای ان بیگناهان را نیز به محاکمه می کشد به همین سبب
اجرای قانون اجرای عدالت نیست

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد