باز گشت از سفر

با سلام

مدتی را در سفربودم  و اکنون باز گشته ام .

به امید حق که حالتان خوب است و از این پس هم خوب باشد.

مطالبی را گرد آورده ام که به زودی برایتان در فرصت بعدی به نگارش در خواهم آورد.

یک خبر دیگر دارم دارم و آنکه به زودی این وبلاگ را به سایت جدا گانه ای تغییر می دهم که پس از پایان مقدمات ابه اطلاع شماخواهد رسید البته با نام جدید و محتوای جدید.

 

این بیت زیبا را یکی از دوستان برای من نوشته من خوشم امد افسوس که نخواست نامش فاش شود 

البته خود را در مرتبتی که ایشان عنوان نموده اند نمی بینم شاید باشند کسانی که دارای چنین مراتبی باشند .

شعر را برایتان میگذارم 

از دوستان جدا شدم و با خدا رفیق        یک دم سراغ درد دل ما بیا رفیق
دوری مکن چگونه بگویم که عاشقم        من را بفهم محض رضای خدا رفیق
من شعله ور...تو چرا دور ایستاده ای؟      اینجا غریبه نیست جلوتر بیا رفیق
بر دوش باد می روی و محو می شوی      این گونه تند می روی اما کجا؟ رفیق!
اینک به دست خشم رفیقان قلم شدست    دستی که می نوشت به دیوار ها...رفیق!
رفتی و یک کلام نگفتی که می روی       این رسم عاشقی ست چنین سرد؟ نا رفیق

حق یارتان 

نظرات 2 + ارسال نظر
حسین تاک جمعه 3 مهر‌ماه سال 1388 ساعت 11:55 ب.ظ

سلام
امید وارم در سفر به شما خوش گذشته باشد.
من هم به سفر رفتم و لیکن نمی دانم باز گشتی هست یا نه
من با تمام قدرت رفتم و من با تمام نیرویم بپا خواهم خواست
از تجاربم مدیران ساراول سودی نبردند زیرا پیش از هر حرکت شطرنجی شان
نه تنها میدانستم چه خبر است بلکه بجای اینکه برای من مهره چینی نمایند
در صفحه ای دیگر در سیر بودم . آنها بی شک ناجوانمردانه به دنبال سود و منافع
علمی بودند غافل از اینکه نمی دانستند خیلی از سود ها در پس آن ضرر های بزرگ نهفته است.با مکر و فساد اندیشه زیستند و تظاهر به پیروزی کردند اما تاریخ همه چیز را اشکار خواهد کرد . شما را از صمیم قلبم دوست دارم .

حسین تاک جمعه 3 مهر‌ماه سال 1388 ساعت 11:59 ب.ظ

بر قایق کوچک خود باد بان بر افراز و اقیانوسها را در نورد و لیکن بر عرشه ناوگان کاپیتان ایکس غمزه مکن.

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد