مردان ساراول

مردان ساراول   مردانی هستند که ابتدا جمعیتشان بالغ بر هفتصد نفربود آنان در فضایی به وسعت 17000 متر زندگی میکردند زندگی نامه و اتفاقات این سرزمین خمیر مایه این وبلاگ است شرح این مردان به دو دوره و دو محل منتهی میشود یکی کوی مکانیزم ودیگری شهرک دانش این دو محل فضای این دوران محسوب میشود آنچه مسلم است مطالب موحود در این وبلاگ قادر به کسب رضایت تعدادی از اهالی این سرزمین نیست و این احتمال بسیار قوی وجود دارد که این افراد برای گریز از حقایق متون موجود در این وبلاگ را نوعی تملق و یا دروغ بپندارند انچه مسلم است گروه بسیاری نیز به خوبی میدانند که حقیقت بدون تحریفی را مقابل خویش میبینند که به نگارش در امده است حضور به توسط با خواندن شرحی از موقعیت خویش ذکر شده قادر به تامین نظر تعدادی از اهالی این سرزمین نخواهد بود زیرا کسب رضایت همگان امری است محال به همین سبب تعدادی از این اهالی که این مطالب را بخوانند این تعداد به دلایلی که در اتیه ذکر خواهد شد
کوی مکانیزم ( میدان سعادت آباد) بعد از مدیران قبلی
این سرزمین شاهد آمد و رفت مدیرانی بوده است که تا توانستند هرچه را که در سر راه خویش میدیدند بلعیدند طوفان رفته رفته طوفان حادثه 13 سال قبل رو به خاموشی و گرد باد خشونت به پایان رسید بود مدیران و صاحبان شرکت طی حکمی قانونی مالکیت خود را پس گرفتند تا آنچه را با عنوانهای متعدد از دست داده بودند باز گیرند تنها با این تفاوت که هشتصد میلیون تومان بدهی به حجم تعهدات انان اضافه گردیده بود این مدیران در میان هیاهوهای مخالف و موافق پا به میدان گذاشتند شاید بهترین روزی که ساراول طی 13 سال جدایی با این مدیران به خود دیده بود همین روز حضور بود گوشه سمت راست ورودی شرکت در چند پله بالا در کنار دفتر کارت زنی ایستاده و به ماجرا نظاره میکردم مهندس فقیه بعد از نصیریان به درون شرکت امد تعدای از کارگران قدیمی که روح گذشته در انان موج میزد به سمت فقیه رفتند و با او روبوسی نمودند تعدادی هم اشک شوق به چشم داشتند من منتظر دیدن مدیر عامل بودم زیرا شنیده هایی که از او در نزد خود جمع نموده بودم من را وا میداشت که به قیاص صحت ان بپردازم من هیچیک را نمیشناختم زیرا بعد از خروج این مدیران به این شرکت آمده بودم راستی من که بودم و چگونه پای به این شرکت گذاشتم
شهریور 1363 طی یک اگهی استخدام راهی پل مدیریت شدم از آنجا تا میدان مکانیزم (سعادت آباد) پیاده و سپس خود را مقابل دو درب اهنی بزرگ دیدم داستان استخدام خویش که به نوعی جذاب و در عین حال تلخ است ا در متون بعد خواهد امد اکنون پس از هفت سال کار در این شرکت تحول و تغییر کنونی مقابل چشمانم قرار داشت مدیرانی که قبل از حضور من به نوعی جلای ملک نموده بودند اکنون در مقابل من قرار داشتند من فقط در پی دیدار مدیری خاص بودم مدیری که از او شنودهایی را در ذهنم ظبط نموده بودم و اکنون در بالای این چند پله انتظار مردی را میکشیدم صاحب اسلی شرکت در شرایط سنی قرار دارد که غایت تجربه و پختگی به شمار میرود صابونی اقدم ( یکی از پرسنل) به کنارم امد و گفت کاررفیقانت تمام است تو هیچ چیزت با انان یکی نیست نه شمایل نه اخلاق و نه تینت شاید راست میگفت زیرا من جمعی بسر میبردم که از انان به دور بودم من نه تنها در این جمع بلکه از جماعت بسیاری نیز به دور بودم شاید اختلاف من با گروهی که مد نظر اقدم بود از همین تفاوت سرچشمه میگرفت زیرا من آزادی اندیشه را فراتر از تارهای مو در صورت میدانستم به همین سبب نه ظاهرم و نه عقایدمهیچ یک با این گروه همخوانی نداشت به قولی من ره گم کرده این گروه بودم گاهی به این میاندیشیدم این مدیر چگونه است به این میاندیشیدم حال که همه چیز را پس گرفته به چه میاندیشد آیا شوق و یا نفرت در چهره او قابل رویت است و یا استواری که از او در اذهان به گوش شنیده بودم اولین صحنه دیدار من با اخواهد بود
از دیدار نخستین تا نقطه حضور با این مرد بیش از سه روز نگذشت جلسه معرفی اعضا اولین جلسه با او بود جلسه در دفتر او رخ داد بهتری ساعات ملاقات هر فردی با مهندس دهش این است که با او رو به رو بنشیند زیرا شاهد نگاهی خواهد بود که بدون شک در کمتر کسی ان را شاهد میباشد نگاه نافظ و مستثیم که گویی تا مرز بی نهایت راه دارد از جمله رفتار های بارز این مرد است زمانی است که رو به روی نشسته و به چشمانش خیره شد اکنون این صحنه برای ما رخ داده بود در دفتر او مقابلمان مقابل این ارغیانی ( یکی از پرسنل شرکت) دقایقی قبل از این جلسه به سمت من آمد و خواست که او را از رئوس جلسه اگاه کنم میدانستم در پی چیست لبخندی زدم و گفتم مدتهاست منتظر این لحظه بودم تا دریابم چنین مردی چه اندیشه ای دارد میدانم در پی چه هستی خیالت را راحت کنم نمی توانی از من سخنی بشنوی که سرمایه جذابیت تو در نزد این مرد شود زیرا حضور من در این جلسه تنها به این دلیل است که بیشتر با او و اعمالش اشنا بشوم من در پی الگویی برا ی خویشتن هستم به مسایل حاشیه نیز توجه ای ندارم زیرا سناریوی اختلاف با این مرد را کس دیگری پیچیده که من خود با او اختلاف دارم
زمانی که من و اعضا در مقابل مرد اول ساراول یعنی مهندس هدایت الله دهش قرار گرفتیم به خوبی دریافتم که بقیه نیز همچون من دریافته اند که این فرد بیش از انچه که راجع به او میگویند اگاه و استوار است . ( چنانچه خواهان مطالب بیشتری در این خصوص هستید میتوانید درخواست خود را با ذکر ایمیل اعلام نموده تا ان را برای شما ارسال نمایم شاید بدین سبب خصوصیات بارزاین انسان شریف بیشتر از پیش عیان گردد.)
نصیریان مدیر امور اداری فربه و زیرک نقش بسزایی در ارتباط اعضا با مرد اول ساراول داشت رفتارش بیشتر به ارباب سفره نشین با رعیا بود به افراد دی که با او هم کلام بودند نظر مثبت داشت ارغیانی همواره در کنارش بود اما من دریافته بودم که او در یک دست گل و در دست دیگر حنجر دارد در خصوص ارغیانی مطالبی وجود دارد که در صورت نیاز به اتشار ان خواهم پرداخت
لازم به ذکر است در این وبلاگ مطالبی بصورت hid وجود دارد که در صورت لزوم گشوده خواهد شد تا دوستان از چند و چون موضوع اطلاع حاصل کنند گاهی نیز به صورت خفیف به خطاهای افرادی خاص اشاراتی میشود اما هیچگاه حتک حرمت و یا القاب ناشایست به هیچیک داده نخواهد شد حتی اگر ان فرد در نزد دیگران منفور نیز باشد حفظ حرمت و خصوصیات افراد از جمله تعهدات این وبلاگ است.
تا دیدار و ادامه مطالب
حق یارتان



نظرات 2 + ارسال نظر
* یاس سفیدم * یکشنبه 17 تیر‌ماه سال 1386 ساعت 05:39 ب.ظ http://yasesefid.blogsky.com

منتظریم تا بشنویم


موفق باشی

[ بدون نام ] پنج‌شنبه 8 مرداد‌ماه سال 1388 ساعت 04:51 ق.ظ

سلام
خسته نباشید مهندس کارن

امکان داره علت رفتن آقای نصیریان از شرکت رو بدونم ؟

پاینده باشید

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد